سرگردان

زکجا امده ام؟امدنم بهر چه بود؟....به کجا می روم اینک,ننمایی وطنم

واحد هشت

احساس خوبی نیست,این که در خانه خودت غریبه ای,فرق نمی کند خانه مجازی ات باشد یا حقیقی,نفس غربت آزار دهنده است

نوشتن برای آدمهاایی که خیلی وقت است نیستند چیزی شبیه آواز خواندن در قبرستان است

این جا حس آخرین بازمانده از جمعی را دارم که هریک به نحوی مرده اند

دوستانی که روزگاری از هر لحظه شان با خبر بودم و بودند و حالا سالهاست که حتی نمی دانم نفس می کشند آیا؟!گویی مرا به آینده نا معلومشان فروختند!

به هر حال امید همه ی آن چیزی است که فرزند آدم را تا این لحظه زنده نگه داشته

امید به داشتن دوستانی جدید که به دنیای جدید من نزدیکترند مرا برای ادامه مصمم می کند و سایه ادم هایی که بی سر وصدا از کنار این خانه می گذرند.....

 

اما کابوس اصلی جدا شدن از خانه ای ست که بی نهایت در ان احساس ارامش می کنم این واحد 8 همیشه آشفته می رود که به خاطره بدل شود,خاطره دورانی که روزی آرزویم بود و حالا جزئی از گذشته

دوستان حقیقی که 4 سال هر روزم را پر کردند و اکنون همان قدر عزیز که اعضای خانواده ام...

هر یک در راهی و من نیز......

 

 

به کجا چنین شتابان؟

        گون از نسیم پرسید...

                                              به هر آن کجا که باشد به جز این سرا,سرایی...

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٢ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط منٍ سرگردان نظرات ()




گوهر مخزن اسرار همان است که بود....حقه مهر بدان مهر و نشان است که بود

برای نوشتن بهانه ای کافی است...بهانه این بار زایش است , تولد , طلوع شاید ... و شروع

مجال زیستن از پس نیستی معجزه ای ست

یگانگی دو روح در لحظه و شروع آن چه زندگی خوانندش....

معجزه این جاست:

 

من

 

اکنون

 

نفس می کشم

 

22 سال است که نفس می کشم

اما بودن چیزی فراتر از این نفس کشیدن می طلبد

هدف؟!

شاید....

 

مدتهاست که نیستم

هدفم را گم کرده ام

جایی میان شلوغی بازی های روزمره

به عمد گمش کردم

اراده می خواست,توانِ جنگیدن,سنگ صبوری که بشنود و کسی که راهنمایی ام کند

هدف متفاوت آدم متفاوت می خواهد و برای متفاوت بودن باید چشم به روی خیلی چیز ها بست

من آدم ِنادیده گرفتن نیستم,آدمِ گذاشتن و رفتن

پروردگار معجزه ها هر سال در این روز معجزه بودن رو به من یاد آوری می کنه سال پیش با نجات جانم و امسال با این بیت:

گوهر مخزن اسرار همان است که بود....حقه مهر بدان مهر و نشان است که بود

 

شاید وقتش رسیده که باز هدفم را پیدا کنم

از پس تمام شلوغی ها و بازی ها.............

 

 

.........................................................................................................

 

پ.ن:اتفاق های کوچک گاه برای خلق یک لبخند به دنیا می آیند:

این وبلاگ رو چهارشنبه 16 فروردین 86 ساختم یک روز بعد از تولدم امسال هم تولدم سه شنبه است و تولد این وبلاگ 4 شنبه

برای لبخند بهانه ی خوبی بودلبخند 

 

 

 

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٥ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ توسط منٍ سرگردان نظرات ()




 

 

 

 

 

نوشتن رو دوست دارم چون من رو ثبت می کنه, منی که  والت ویتمن  در بارش

می گه:

من با خودم در تعارضم,من عظیمم,من شامل چندینم

این تعارضات برای من دردناک بود و البته هنوز هم هست.جنگ چندین نفر در من هنگام تصمیم گیری,آدمهایی که بخشی از شخصیت من هستند اما هیچ کدام به تنهایی من رو تعریف نمی کنند.من از بین این همه به دنبال خود واقعیم می گشتم و گاهی فکر می کردم اینها همه شخصیت های دروغینی هستند که من برای خودم ساختم

این روزها اما کتابی می خونم به نام وضعیت آخر

 

هنوز 60 صفحه بیشتر از این کتاب نخوندم اما تا همین جا بهم کمک کرد تا بفهمم خیلی از احساسات و مشکلاتی که دارم ریشه داره و شاید بشه ریشه هاش رو شناخت و اگاهانه مسیر رو تغییر داد

می دونی من به جبر اعتقاد دارم ,جبر یعنی محیط از هنگام تولد و حتی قبل از اون لحظه به لحظه بر تو,شخصیتت و در نتیجه سرنوشتت تاثیر داره,جبر یعنی رفتار پیش بینی شده بر اساس پیش زمینه فردی,تصمیمی که من در این لحظه می گیرم نه فقط تصمیم من که حاصل تاثیر تک تک عوامل موثر بر شخصیت منه پس این من نیستم که تصمیم می گیرم در واقع این رباتیه که محیط خواسته و نا خواسته اون رو برنامه ریزی کرده

اما شاید راهی برای فرار از این جبر وجود داشته باشه و اون شناخت خود,شناخت پیش فرض ها و عوامل موثر بر شخصیت و بعد آگاهانه تصمیم گرفتنه!

 

......................................

 

تهران. من .حراج

 

 

فیلمی که امروز دیدم و بی نهایت دوست داشتم

 

برام مهم نیست بازی ها در چه سطحی بود.این مهمه که من این فیلم رو باور کردم,زندگی کردم,فهمیدم.....

دروغ نبود,اغراق هم نبود

هر توضیحی که از این فیلم خواستم بنویسم بوی سیاس.ی گرفت

من این فیلم رو فارغ از جنبه های سیاس.ی دوست داشتم

 

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۸ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط منٍ سرگردان نظرات ()