سرگردان

زکجا امده ام؟امدنم بهر چه بود؟....به کجا می روم اینک,ننمایی وطنم

جایی میان دو سال...حالی میان دو حال

سال جدید،حال جدید؟

تب 23 سالگی که بی بازگشت می رود؛تب ارزوهای در دست و دوردست,تب رویاهایی هم سنگ کابوس،تب خوشی های نادیده حرفهای ناشنیده سرزمین های نپیموده ،شروع های به پایان نرسیده

سرماخوردگی بهانه بود

حال ادم گاهی با انقلاب عوض می شود با مقلب القلوب،گاهی ارام ارام و بی صدا

حال ارام عوض شده من به انقلاب نیاز دارد،ایا؟ایا؟آیاااااا!؟ هیچ چیز قطعی نیست و این خود یک قانون قطعی است(این جمله از زمان های دور از نمی دانم کی در ذهنم مانده)

هزار و سیصد و نود و دو باید سال خوبی باشد!!!این باید را من می گذارم جای امیدوارم،همیشه نشستیم و ارزو کردیم و امیدوار بودیم به اتفاق های خوب،امسال باید کاری کرد!گرچه هنوز نمی دانمی خوب یعنی چه.....

 

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۱ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط منٍ سرگردان نظرات ()