سرگردان

زکجا امده ام؟امدنم بهر چه بود؟....به کجا می روم اینک,ننمایی وطنم

اکنون اخر الزمان

دنیای عجیبی ایست نازنین,این روزها همه چیز به طرز عجیبی سیاسی شده است

از اخبار هول ناک روزنامه ها و تلویزیون که بگذریم توی صف مرغ و نان و ... هم بوی سیاست غالب است,به بیمارستان ها سر زدی؟از کمبود داروی بیهوشی و نخ های بخیه چینی خبر داری که بعد از عمل باز می شوند؟!دست سیاست است که ان ها را باز می کند,می بینی؟

دنیای عجیبی است نازنین,شبیه به یک تابلو نقاشی با پس زمینه درهمی از رنگ های مات و کدر و لکه های روشن سردرگمی که لحظه به لحظه کم رنگ تر می شوند و مردمی که نه نظاره گر این تصویر بلکه بخشی از انند ,سرگردان از این سو به ان سو.....

هوای وبلاگ ها بیش از حد مجاز سیاسی شده, عشاق هم سیاسی می نویسند!باور نداری به دور و برت نگاه کن .یکی باید اعلام شرایط بحران کند!!!!

جدیدا کسی عنصر سیاست را به جدول مندلیف اضافه کرده

دنیای عجیبی است نازنین,همه ادمها بسیج شده اند تا با سیاست صلح و شعار دوستی برای ارتقا سطح زندگی و فرهنگ ادمهای دیگر کاری کنند,کمپین تشکیل می دهند, به جزایر فلان در قاره بهمان می روند,گروهی حتی دست به دامان خدایان نخستین شده اند,اما نمی دانم کجای قضیه اشکال دارد که نتیجه اش می شود افزایش روز به روز و شاید ساعت به ساعت فقر و فاصله گرفتن لحظه ای طبقات از هم(چیزی شبیه سازه های تنسیگیریتی)و جنگ و جنگ و جنگ.....شنیدم انگار یکی می گفت اشکال از خود ماست! این هم از ان دروغ هاست ما که این همه برای اصلاح دیگران تلاش می کنیم چه اشکالی می توانیم داشته باشیم آخر؟!!اشکال از دیگران است متوجهی؟

سرت را با دل پرم به درد نیاورم ،دنیای عجیبی است نازنین,روز به روز هم عجیب تر می شود.به کجا قرار است برسیم؟!نمی دانم.......

 

___________معمار نوشت.

 

اشفتگی دنیامون رو می شه از اشفتگی فضای زندگیمون فهمید،چیزی نمونده نمای ساختمان هامون به این تبدیل شه

 

اینو برای خودم گذاشتم که یادم بمونه راه های دیگه ای جز اویزون کردن رخت ها از تراس خونه هامون هم وجوداره،حداقل کاری که می شه کرد استفاده از رخت اویز به جای طنابه .باور کن!

 

________________________

پ.ن1:پست بالا اصلا قرار نبود این باشد،اما شد.... این هم از تاثیرات سیاست است

پ.ن2:یک چیزی را اصلا نمی فهمم :این ها که ادعای حقوق بشر دارند چرا برای تضعیف یک دولت سلامتی مردم را تحریم می کنند؟!

پ.ن3:امروز قرار است یک قدم به سمت رویای همیشگی ام حرکت کنم،برایم دعا کنید

 

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۳۱ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ توسط منٍ سرگردان نظرات ()




سراب

 

تصویر زیر متعلق به یک گونه خاص انسان می باشد که نزدیک شدن به او همیشه جذاب اما در نهایت بی فایده بوده

 

 

 

آدمهایی که حاشیه زندگیشان پررنگ تر از متن است!

خیلی ها در موردشان صحبت می کنند و همیشه اخبار جالبی از آن ها به گوش می رسد......

چندبار برای نزدیک شدن به این گونه انسان ها تلاش کرده ایم؟و درست وقتی به من ِواقعیشان نزدیک شدیم گویی به سراب رسیده ایم

حقیقت تلخی است واقعیت وجودی این گونه انسان ها,  اما تلخ تر خواهد شد اگر ما نیز جزئی از آن ها باشیم.....

 

 

-------------------------------------------

معمار نوشت:

    

هر روز که از خواب بیدار می شیم یه غول آلومنیومی عظیم به عجایب شهرمون اضافه شده,در حالی که دنیا بیشتر از روز قبل به هدفش یعنی مینی مالیسم نزدیک شده...

 

 پس کارفرماهای عزیز اگه یه روز معمار فضاتون یک مکعب بتنی سفید گذاشت جلوتون با قیافه حق به جانب نگید این که دیگه طراحی نمی خواد!من خودمم می تونستم همچین چیزی بسازم!!!!(این اتفاقیه که داره می افته و در این مورد اشکال فقط از سلیقه ماست!ته قوه مجریه و مقننه و ......)

اصلا دلم می خواد برم یک کمپین مبارزه با نمای الومنیوم تشکیل بدم!!!!!!!

به قول سهراب با تحریف: بتن سفید چه کم از الومنیوم قرمز دارد؟!

-------------------------------------------

به من:

حسادت به چیزی که من براش تلاش کردم و دیگری بهش رسیده طبیعیه؟

حسود شدم این روزهااا

-----------------------------------------

پ.ن:

نظرات در مورد پست قبل تکان دهنده بود و امیدوار کننده

و از همه مهم تر این که بودن کسانی که قبل از من به این موضوع فکر کردن و حتی مدتهاست که دارن بی سر و صدا مسئولیتشون رو انجام می دن

نظرات پست قبل تایید نشد صرفا به این دلیل که هر کس بی تاثیر از نظر دیگران چیزی رو که بهش فکر می کنه بیان کنه,و خوشبختانه همین طور هم شد

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٧ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ توسط منٍ سرگردان نظرات ()