سرگردان

زکجا امده ام؟امدنم بهر چه بود؟....به کجا می روم اینک,ننمایی وطنم

 

این جا دنیاست وتو مجبوری نفس بکشی نه برای این که زندگی کنی برای این که به مرگ نزدیک شی.           همه چیز یه علامته سواله ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خیلی فکر کردم تا این یادم اومد:

 

ز کجا آمده ام

آمدنم بهر چه بود؟!

به کجا می روم آخر

 ننمایی وطنم

 

این جا که دنیاست اما این که از کجا اومدیم واسه چی اومدیم وآخرش  قراره به چی و کجا برسیم؟؟ اینو دیگه نمی دونم.

 

(( زندگی))

یعنی چی؟ معنی این واژه ی تکراری که همه جا هست و همیشه وجود داره چیه؟ این زندگی چیه که به خاطرش داریم میدویم ومیدویمو میدویم....تا صبح و شب کنیم و شب و صبح...

دیروز تو قطار این جمله رو شنیدم: این گیاه رو نگاه کن , ببین چه سخت زندگی می کنه,واسه حفظ حیاتش مجبوره ریشه هاشو توی خاک محکم کنه تا با این باد های کوچیک و بزرگ و همیشگی راحت از جا کنده نشه , تا می شه تا می تونه تا توان داره زندگی کنه,ریشه هاش رو چندین متر توی خاک فرو می بره تا تو این کویر خشک آب پیدا کنه مایه حیات (یا همون زندگی رو), تا توان داشته باشه تا بتونه تنها دور از جمع میونه این همه شن تو مسیر طوفان های بزرگ  بدون آب زندگی کنه.......

یعنی این زندگی این قدر مهمه این قدر با ارزشه که همه ی فعالیت هامون همه ی افکارمون رو فقط و فقط روی اون متمرکز کردیم؟ سوالم استفهام انکاری نیست منظورم ان نیست که داریم کار اشتباهی می کنیم اما نمی دونم واقعا نمی دونم این زندگی که می گن چیه؟؟

یه بچه به دنیا می اد یه زندگی رو تغییر میده همه ی هدفا برنامه ها و سرگرمی های یه سری دیگه رو عوض می کنه,زندگی می کنه تا بزرگ شه یا شایدم بزرگ می شه تا زندگی کنه... زندگی می کنه چون مجبوره زندگی کنه روز اول کسی ازش نپرسید دوست داره وارده این دنیا شه دوست داره زندگی کنه یا نه؟

(( زندگی بزرگترین مدرسه ایه که نه امتحان ورودی داره نه امتحان آخر ترمسر جلسه ی امتحان همه چیز

رو یاد می گیری اما...)) (جمله از خودم بید)

+ نوشته شده در ۱۳۸٥/٤/٢۱ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ توسط منٍ سرگردان نظرات ()