سرگردان

زکجا امده ام؟امدنم بهر چه بود؟....به کجا می روم اینک,ننمایی وطنم

 

به خانه ی من اگر آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار (فروغ)

یه سلام نه هزار تا سلام به همه ی شما 48 نفری که تا این لحظه اومدین خونه ی منو واسم چراغ آوردین و همه ی اون شونصد نفری که اومدن اما چراغ یادشون رفت و البته به همه ی اون شونصد ملیون نفری که تا حالا افتخار آشنایی با منو خونمو نداشتن اما یه روزی این افتخار نصیبشون میشه همه تونو دوست دارم و از همتون واسه حضورتون ممنونم

راستی از این به بعد می خوام تو هر آپ نویسنده اولین کامنت اپ قبلو معرفی کنمو با اجازش لینکشو بذارم تو قسمت مهربونا

اولین کامنت پست قبل هم ماله آمیتیس مهربون  بود….

 

اما بریم سر اصل مطلب تو این چند روز داشتم فکر می کردم اینای که واسه هر اپشون 500 تا کامنت دارن چی کار کردن که این جوری شده و نتیجه ی تحقیقات همه جانبم نشون داد که این قشر زحمت کش اصولین 100 روزی یه بار آپ می کنن و اگر هر روزم حداقل 5 تا مهربون پیداشه که بهشون کامنت بده خوب ضایعست دیگه روز صدم 500 تا کامنت دارن ودر این راستا منم تصمیم گرفتم که چی 100 روز 100 روزکه نه اما هفته ای یه بار آپ کنم… شوخی کردم آره تصمیم دارم از این به بعد فقط جمعه ها آپ کنم اما نه به اون دلیل بلکه دلیلش اینه که از25 مرداد این جانب به جرگه ی سال سومی های محترم افزوده میشم(کنار کنار سارا خانوم اومد) و به قول  آقا رامین-امیر باید تو این دو سال کتابهامو بخورمو به عبارت ساده تر بلانسبت خر مثه همون حیوان فهیم درس بخونم اینه که وجدانم گفت: سارا با آینده خودت بازی نکن این دو سالو مثه … بخون تا تا آخر عمرت شرافتمندانه وبا نامه میمون ومبارک خانوم مهندس (اونم در رشته ی معماری امیرکبیر) زندگی کنی

دیدم تا حالا که به حرفای این وجدانه عمل نکردم این یکیو هم عمل نکنم طفلی بچه عقده ای میشه پس فردا دزدی مزدی چیزی از آب در می آد اینه که فقط و فقط به خاطر این وجدان ونه چیزه دیگه می خام … خون شم ویکی از موانع بزرگ در راه این هدف متعالی همین  یه وجب وبلاگه اینه که تصمیم گرفتم از الان عادت کنم فقط هفته ای یه بار دیدگان شما رو به این حروف مزین(مضین_مظین) کنم فعلا قراره این توری پش برم اما اگه یهو دیگه شدید رفتم تریپ… وان موقع ممکنه تا روز کنکور 1387 (آره دیگه فکر کنم 87 باشه) خونمو بسپرم دسته یه مهربون که فعلا بی معرفت شده(آقا آرش با شمام آره عشق سربی تورو می گم دیگه)البته اگه افتخار بده و قبول کنه اما فعلا می خام بنویسم……..(اما یه خواهش با تمام وجود از همه ی شما مهربونا برام دعا کنید به اون چیزی که لیاقتشو دارم و به صلاحمه برسم کاش صلاحم تو این باشه که معماری امیر کبیر قبول شم قول میدم همتونو شام دعوت کنم هر جا شما خواستین حتی اگه تا اون موقع واقعا شونصد نفر بودید پس مهربونم همین الن برام دعا کن منم دعا می کنم به اون چیزی که صلاحته برسی پس بیا با هم دعا کنیم 1-2-3……)

 

اینم از وصیت نامه ی من تو این یه هفته کلی چرتو پرت یادم بود تا این جا بنویسم اما حالا همش یادم رفته(آلزایمرم یکی از عوارض پیریه)

 

چند تا پست قبل در مورد زندگی چرتو پرت نوشتم اینم زندگی از نگاه یه استاد:

گر نشان زندگی(( جنبندگی)) ست

خار در صحرا سراپا((زندگی)) ست

هم جوعل زنده ست هم پروانه

لیک فرقها از زندگی تا زندگیست

روزی یک طلبه ی هندی به استاد روحانی خود گفت:

من خیلی از مرگ می ترسم.این ترس از کودکی با من همراه بوده است.آیا شما می توانید به من بگوییدچرا کسی مثل من که دارد به خوبی زندگی می کند باید روزی بمیرد؟

استاد فکری کرد و پرسید:

چه کسی به تو گفته است که داری زندگی می کنی؟

طلبه گفت منظور شما را نمی فهمم.

استاد گفت:

ایا این مطلبی نیست که پدر و مادرت از آغاز تولد به تو تلقین کرده اندو تو آن را فرض مسلم پنداشته ای؟تاسف می خورم که چرا کسی تا کنون به تو نگفته است که زنده بودن همان زندگی کردن نیست…

طلبه پرسید من از کجا باید بدانم که دارم زندگی میکنم؟

استاد جواب داد: زندگی مثل چشمه ایست که باید از درون تو بجوشد.تو مسولی که ژرفترین زوایای وجودت را بکاوی و این چشمه را بجوشانی وآن را از روی کرامت در زندگی دیگران جاری کنی.در این صورت میتوانی لبخند را بر لبهای دیگران بنشانی. سبزینگی و بالندگی ان ها را ببینی و احساس کنی که در خوشبختی آن ها سهیم هستی.

طلبه پرسد:

اما خود مرا چه کسی خوشبخت خواهد کرد؟این طور که شما می گویید من وقتی لذت زیستن را تجربه خواهم کرد که بتوانم در خوشبختی دیگران سهیم باشم. استاد تبسمی کرد وگفت: چشمه ها تا وقتی که می جوشندهرگز احساس تشنگی نمی کنند و ابی از کسی نمی خواهند. بدان تا وقتی که تشنه ای, هنوز چشمه ی وجودت را نیافته ای و جاری نکرده ای . همین درس برای امروز کافسیت حالا برو و چشمه ی وجودت را جاری کن…

تیکه فکرهای من:

1- می دونی زندگیه ما دقیقا اون جوریه که ما می خواهیم یا بهتر بگم اون جوریه که ما تصمیم گرفتیم باشه: یکی از اوج افتخار به نهایت بد بختی می رسه و یکی بر عکس و این فقط به تصمیم ما بستگی داره و از اون مهمتر به ارادمون برای عملی کردن اون تصمیم…

 

2- تا حالا فکر کردی اگه یه بچه تو آفریقا از گرسنگی می میره ؛ یه پسر تو امریکا خودکشی میکنه و یه دختر تو ایران تن به … میده گناه منو تو هم هست؟! خدایا ما رو به خاطر این همه گناه ببخش وکمکون کن جبران کنیم.آمین...

 

3- می دونی چرا دوستی ها تویه وبلاگا این همه پاکه چون این جا کسی نیاز به دروغ گفتن نداره همه خودمونیم گاهی از سر عادت دروغایه کوچولو می گیم اما خیلی خیلی کمتر از دنیای واقی کاش دنیای واقعی مونم این جوری بود. ای کاش….

 

حرف واسه گفتن زیاده اما وقت واسه نوشتن کم

اگه زیاد چرتو پرت گفتم منو ببخشید

دعا که یادتون نرفت

من دعا کردم واسه همتون

 

و در آخریه آف قشنگ:

 

زندگي اجبار است/ مرگ انتظار است/ عشق يك بار است/ فكر تو تكرار است/ جدائي دشواراست/ كاش گناهي كنم كه مجازاتش تبعيد به قلب تو باشد…

 

ممنون که اومدی

برای با خبر شدن از آپ دیت وبلاگ من این آی دی رو اد کن manesargardan 

و

هر چراغ از سوی شما نشانه ی EMINEM OR NANCY بودن شماست

آرزومند ارزوهاتون سارا

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٥/٥/٦ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ توسط منٍ سرگردان نظرات ()