سرگردان

زکجا امده ام؟امدنم بهر چه بود؟....به کجا می روم اینک,ننمایی وطنم

مصاحبه...

سلام سلام

باز جمعه شده انگاری هان؟
چه زود حتا زود تر از یه چشم به هم زدن

 

آشتی آشتی با همه خودم تو اصلا همه ی دنیا دو تا پست غمانگیزناک نوشتم ملت گفتن یا دیونست یا افسرده یا شایدم از خونشون فرار کرده

نه خیر عمرا از این خبرا نیست من سارا در کمال سلامت عقلی و با روحیه ای شاد از کانون گرم خانواده دارم اینا رو می نویسم پس لطفا برداشتای بد بد نکنید.

 

 اما بریم سراغ پست این دفعه:

 

اینجانب از بچگی عشق شهرت داشتم اما در این راستا خودمو به هر دری که می زدم بسته که بود هیچ شونصد تا قفلم زده بودن درش تازگیهام که این وبلاگ مصاحبه اومده  تو کارو این آتش عشق منو شدید تر کرده . نشستم با خودم فکر کردم دیدم این وبلاگه حالا حالا ها منو پیدا نمی کنه و افتخار مصاحبه با من نصیبش نمی شه اینه که تصمیم گرفتم خودم با خودم مصابه کنم(باز گفت دیونست...... بابا من چی کار کنم شما ها راضی شید غمگین می نویسم می گن دیوونست می خوام شاد بنویسم می گن دیوونست . اصلا چه طوره اسم وبلاگمو بزارم: من یک دیوانه ام. خوبه؟ در هر حال این پست اختصاص داره به مصاحبه با سارا خانوم گل البته در 2 سال بعد)

شرمنده اگه نمی تونم زیاد بنویسم چون رفتم واکسن زدم دستم شدید درد می کنه

 

 

و اما مصاحبه:

باسلام به همه ی شما مهربونا که روزهاست برای خوندن مصاحبه ی ما با سارا خانوم لحظه شماری می کردین ما امروز موفق شدیم تا با وجود مشقله ی بسیار زیاد ایشون که البته طبعی هم هست با ایشون مصاحبه کنیم بله ما سارا خانوم رو از میون انبوه مهمونا که اومدن تا قبولی ایشون رو در رشته ی معماری دانشگاه امیر کبیر تبریک بگن بیرون کشیدیم تا با هاشون مصاحبه ای داشته باشیم

 

- خواهش می کنم من متعلق به همه ی شما هستم

 

خوب سارا خانوم اول این اتفاق مبارک رو به شما تبریک می گیم

 

- خواهش می کنم جایی برای تبریک نیست چون در واقع من اصلا کاری انجام ندادم و این یه امر کاملا عادی بود من متعجبم که چرا این موضوع این قدر برای دیگران اهمیت داره متاسفانه با وضعی که امتحانات ورودی دانشگاه های ما داره و با این سطح پایین هر کسی می تونه به راحتی در رشته ی مورد علاقه اش قبول شه و اگه می بینید من معماری رو به رشته های بالاتر ترجیح دادم فقط به دلیل علاقه ام به این رشته است وگر نه با رتبه ی 1 من امکان انتخاب هر رشته ا ی رو داشتم

 

بله واقعا حق با شماست حالا از کنکور بگذریم و بریم سراغ شما و وبلاگتون  با وجود این که شما برای همه ی مخاطبین ما چهره ی شناخته شده ای هستید اما خوشحال می شیم تا خودتون رو برای معدود عزیزانی که تازه به جمع ما پیوستن معرفی کنید

 

- بله همون طور که خودتون هم فرمودید دیگه نیازی به معرفی نیست اما خوب به رسم ادب باید عرض کنم که من سارا هستم متولد 15/1/1369 و الان هم 18 سالم هستش یک  خواهر داشتم به نام سحر که 2 سال پیش به دلیل مزاحمت هایی که در مسیر درس خوندن من ایجاد می کرد کشتمش مامان مریمم رو هم خیلی دوست دارم و بابام رو هم ممکنه به همین زودی ها بکشم چون از انجام خواسته های من سر باز می زنه ... دیگه فکر نمی کنم چیزی باقی مونده باشه

 

بله توضیحاتتون کاملا جامع بود اما در مورد وبلاگتون چی شد که پرشین بلاگ رو انتخاب کردید

 

- راستش دو سال پیش فکر می کنم حدودهای فروردین بود که من دعوتنامه هایی رو از پرشین بلاگ بلاگ فا میهن بلاگ و بسیاری جا های دیگه که به دلیل کمبود وقت نمی تونم همشون رو نام ببرم دریافت کردم  و در همه ی اون دعوتنامه ها به این نکته اشاره شد که من و استعداد هام داریم هدر می ریم . من هم کاملا با این نظر موافق بودم و این چنینید که یک سری تحقیقاتی صورت دادم و پرشین رو امتخاب کردم اما به دلیل خاکی بودن بیش از حدم ترجیح دادم تا به صورت ناشناس فعالیت داشته باشم و از امتیازتم استفاده نکنم اما خوب حالا می بینیم که من چه قدر دراین زمینه موفق بودم به صورتی که دیگه یک سیستم کامنتینگ جواب گوی نیازهای مخاطبین من نیست و در حال حاضر 5 سیستم در وبلاگم موجوده که به زودی به 6 تا هم تبدیل میشه

 

بله واقعا این تواضع شما من رو تحت تاثیر قرار داد .بسیاری از دوستان متا مایلند که بدونن این نام سگردان چرا انتخاب شده

 

- سوال خیلی خوبی پرسیدید و این سوال رو بسیاری از خود من هم پرسیدن باید بگم که موقعی که من داشتم برای اسم وبلاگم تصمیم می گرفتم با پائولو کویلو در ارتباط بودم و پائولو پیشنهاد داد که اسم شخصیت اصلی کتاب مکتوبش رو انتخاب کنم این شد که اسم وبلاگ من سرگردانه

 

خانوم سارا بسیاری از دوستان ما معتقدند که وبلگ نویسی نیاز به امکانات داره شما هم با اونا موافقید

 

 

- نه اصلا. تویه قسمت معرفی یادم رفت که بگم ما زیر خط فقریم باور کنید ما پول نداریم نون بخریم کباب خالی می خوریم اما با این حال من وبلاگ می نویسم شاید باورتون نشه اگه بگم من شبا زیر نور چراغ تو کوچمون رو دستمال کاغذی حرفامو می نوشتمو می دادم اصغر آقا کافینتیه سر کوچمون تا واسم آپ کنه نیگه به الانم نکنید که تو کمدم 2 تا لپ تاپه و 3 تا پی سی تو اتاقم نه اون موقعه ها از این خبرا نبود ما با نور شمع وبلاگ نوشتیمو به این جا رسیدیم

 

 

و نظرتون در مورد این کلمات:

 

زندگی: زندگی چیست خون دل خوردن اولش رنج و آ خرش مردن

عشق:عشق یه چیزی مثه کشکو دوغه

ستاره: اگه میبینی ستاره ها می چرخن حتما به چشم پزشک مراجعه کن

پسر: گر بمیرد پسری گل روید گر بمیرند پسران دنیا گلستان می شود

دختر ایرونی: دختر ایرونی مثله گله چه رنگو بویی داره نگو کی از کی بهتره هر گل یه بویی داره

 

راستی خواننده ی مورد علاقه ی شما کیه

 

- الان که به دلیل مشغله بیش از حد فرصت این چیزا رو ندارم اما یادمه 2 سال پیشٍٍEMINEM & NANCY رو خیلی دوست داشتم

 

 

اوههههههه یه چیزی یادمه دو سال پیش قول داده بودید اگه معماری امیر کبیرقبول شید به همه ی ما یه شام بدید

 

 

- ببخشید شما

 

 

بله این همه از مصاحبه ی امروز ما که به فراموشی مطلق سارا خانوم ختم شد

 تا مصاحبه ی بعد

 

 

 

 

 

اینم از پست امروز بازم چرتو پرت گفتم نه؟

در هر صورت مرسی که اومدی

ببخش که خستت کردم

واسه کامنتهای قبلیتم ممنون

آخ یادم رفت بگم اولین کامنت پست قبل ماله گلناز جونم بود که قبلا با هم تبادل لینک نموده ایم

 

 

پائولو جون شرمنده دستم درد می کنه(به دلیل همون واکسنه) نمی تونم داستانتو بنویسم ایشالا دفعه ی بعد حتما جبران می کنم

 

و یه جمله یادگاری از من

 

When something worth doing it worth doing well

 

بازم بیا این جا

آرزومند آرزوهات سارا

یادم رفت: هر چراغ از شوی شما نشانه ی پیشٍٍEMINEM & NANCY  بودن شماست

تا بعد..

+ نوشته شده در ۱۳۸٥/٥/٢٠ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ توسط منٍ سرگردان نظرات ()