سرگردان

زکجا امده ام؟امدنم بهر چه بود؟....به کجا می روم اینک,ننمایی وطنم

 

 

 

 

 

نوشتن رو دوست دارم چون من رو ثبت می کنه, منی که  والت ویتمن  در بارش

می گه:

من با خودم در تعارضم,من عظیمم,من شامل چندینم

این تعارضات برای من دردناک بود و البته هنوز هم هست.جنگ چندین نفر در من هنگام تصمیم گیری,آدمهایی که بخشی از شخصیت من هستند اما هیچ کدام به تنهایی من رو تعریف نمی کنند.من از بین این همه به دنبال خود واقعیم می گشتم و گاهی فکر می کردم اینها همه شخصیت های دروغینی هستند که من برای خودم ساختم

این روزها اما کتابی می خونم به نام وضعیت آخر

 

هنوز 60 صفحه بیشتر از این کتاب نخوندم اما تا همین جا بهم کمک کرد تا بفهمم خیلی از احساسات و مشکلاتی که دارم ریشه داره و شاید بشه ریشه هاش رو شناخت و اگاهانه مسیر رو تغییر داد

می دونی من به جبر اعتقاد دارم ,جبر یعنی محیط از هنگام تولد و حتی قبل از اون لحظه به لحظه بر تو,شخصیتت و در نتیجه سرنوشتت تاثیر داره,جبر یعنی رفتار پیش بینی شده بر اساس پیش زمینه فردی,تصمیمی که من در این لحظه می گیرم نه فقط تصمیم من که حاصل تاثیر تک تک عوامل موثر بر شخصیت منه پس این من نیستم که تصمیم می گیرم در واقع این رباتیه که محیط خواسته و نا خواسته اون رو برنامه ریزی کرده

اما شاید راهی برای فرار از این جبر وجود داشته باشه و اون شناخت خود,شناخت پیش فرض ها و عوامل موثر بر شخصیت و بعد آگاهانه تصمیم گرفتنه!

 

......................................

 

تهران. من .حراج

 

 

فیلمی که امروز دیدم و بی نهایت دوست داشتم

 

برام مهم نیست بازی ها در چه سطحی بود.این مهمه که من این فیلم رو باور کردم,زندگی کردم,فهمیدم.....

دروغ نبود,اغراق هم نبود

هر توضیحی که از این فیلم خواستم بنویسم بوی سیاس.ی گرفت

من این فیلم رو فارغ از جنبه های سیاس.ی دوست داشتم

 

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۸ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط منٍ سرگردان نظرات ()