سرگردان

زکجا امده ام؟امدنم بهر چه بود؟....به کجا می روم اینک,ننمایی وطنم

گوهر مخزن اسرار همان است که بود....حقه مهر بدان مهر و نشان است که بود

برای نوشتن بهانه ای کافی است...بهانه این بار زایش است , تولد , طلوع شاید ... و شروع

مجال زیستن از پس نیستی معجزه ای ست

یگانگی دو روح در لحظه و شروع آن چه زندگی خوانندش....

معجزه این جاست:

 

من

 

اکنون

 

نفس می کشم

 

22 سال است که نفس می کشم

اما بودن چیزی فراتر از این نفس کشیدن می طلبد

هدف؟!

شاید....

 

مدتهاست که نیستم

هدفم را گم کرده ام

جایی میان شلوغی بازی های روزمره

به عمد گمش کردم

اراده می خواست,توانِ جنگیدن,سنگ صبوری که بشنود و کسی که راهنمایی ام کند

هدف متفاوت آدم متفاوت می خواهد و برای متفاوت بودن باید چشم به روی خیلی چیز ها بست

من آدم ِنادیده گرفتن نیستم,آدمِ گذاشتن و رفتن

پروردگار معجزه ها هر سال در این روز معجزه بودن رو به من یاد آوری می کنه سال پیش با نجات جانم و امسال با این بیت:

گوهر مخزن اسرار همان است که بود....حقه مهر بدان مهر و نشان است که بود

 

شاید وقتش رسیده که باز هدفم را پیدا کنم

از پس تمام شلوغی ها و بازی ها.............

 

 

.........................................................................................................

 

پ.ن:اتفاق های کوچک گاه برای خلق یک لبخند به دنیا می آیند:

این وبلاگ رو چهارشنبه 16 فروردین 86 ساختم یک روز بعد از تولدم امسال هم تولدم سه شنبه است و تولد این وبلاگ 4 شنبه

برای لبخند بهانه ی خوبی بودلبخند 

 

 

 

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٥ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ توسط منٍ سرگردان نظرات ()