سرگردان

زکجا امده ام؟امدنم بهر چه بود؟....به کجا می روم اینک,ننمایی وطنم

شروع کن,دروغ بگو....

می دونی از تظاهر به این که همه ی اتفاق هایی که تو زندگیم نیافتاده به خواست خودم بوده خسته شدم

این قدر تو این 4 سال این دروغ رو تکرار کردم که حالا انکارش واسه خودمم سخته,سخته باور کنم هیچ بخشی از شرایط امروزم رو خودم انتخاب نکردم

نه آدم هایی که هستند نه اونها که نیستن,نه شغلی که ندارم نه این رتبه نصفه نیمه که فقط به سردرگمی هام اضافه کرده

تو این لحظه فقط دلم می خواد بگم لعنت به اون آدم های بی لیاقتی که بی نهایت واسه داشتنشون تلاش کردم و الان بی اندازه به حضورشون نیاز دارم 

لعنت به اونها که فهمیدند چه قدر تو زندگیم مهمن و خودشون رو از زندگیم حذف کردن

لعنت به اونهایی که وقتی که نباید رفتن و وقتی که نباید برگشتن,برگشتن تا آرامشی و که با سختی به دست آورده بودم به هم بزنن

لعنت به این زندگی که بی وقفه می دوه, به کجا می خوای برسی احمق؟؟؟آخر این مسیر کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟

من خسته ام می فهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱۳ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط منٍ سرگردان نظرات ()