سرگردان

زکجا امده ام؟امدنم بهر چه بود؟....به کجا می روم اینک,ننمایی وطنم

فرهنگ آشفته

دارم فکر می کنم

به خیلی چیزها,به فرهنگمون,به فرهنگ عجیب و غریب و فکر نشده مون

یاد حرف استادم می افتم,می گفت:اگه مسکن کالا نبود هیچ وقت خونه من نمی تونست خونه تو باشه...

و من چه قدررررر به این حرف اعتقاد دارم و چه قدرررر دوره رسیدن بهش,خونه هایی به اندازه ی دل آدم ها نه به اندازه جیبشون,روابط فضایی بر اساس فرهنگ صاحب خونه نه چشم و هم چشمی با فلان همسایه

خونه 3 خوابه ای رو دیدم که هیچ یک از فضاهاش کاربری بر اساس اون چه از قبل تعریف شده بود نداشت:

اتاق خواب والدین عملا فضایی متروکه بود,این رو می شد از گرد نشسته روی روتختی 2 نفره ای که سالها کنار نرفته بود فهمید

اتاق خواب فرزندان بیشتر شبیه به نشیمن بود فضایی که افراد خوانواده 90% وقتشون رو اون جا می گذرندون و شب مادر خوانواده برای خواب به فرزندانش می پیوست!

نشیمن شبها فضای خواب پدر بود و و روزها محل تردد

در اتاق سوم میز تلوزیون عظیم الجثه ای در دل یک چیدمان سنتی به طرز عجیبی جا خوش کرده بود و عجیب تر آن که به جای تلوزیون کامپیوتری در آغوش داشت!!!

شاید آشپزخانه تنها فضایی بود که بر اساس کاربری تعریف شده اش به کار گرفته می شد اگرچه فضای کوچک و محصوری با عنوان آشپزخانه مخفی,کثیف یا هر اسم بی ربط دیگری داستان این خانه به ظاهر آرام آشفته را کامل می کرد

با خود فکر می کنم اگر فرزندان این خانه ساعتی از شب به فضایی برای مطالعه نیاز داشته باشند به کجا پناه می برند؟

اتاق خواب خود که حوالی ساعت 10 توسط مادر اشغال می شود؟

نشیمن که در این زمان به فضای خواب پدر تبدیل شده؟

اتاق خواب گرم و متروک و پر گرد والدین؟

یا آن اتاق سنتی /مدرن عجیب و غریب که اثری از تهویه مطبوع و نور مناسب برای مطالعه در ان نیست؟!!!!

 

 

 

افسوس می خورم به حال نسلی که فاصله عظیم میان نیازهایش و فرهنگی که باید به آنها پاسخگو باشد می بیند و هیچ کاری برای پر کردن این فاصله از دستش بر نمی آید

تنها به یک دلیل:صدای این نسل به گوش هیچ کس نمی رسد!!!!!!!!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/۱٤ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ توسط منٍ سرگردان نظرات ()