سرگردان

زکجا امده ام؟امدنم بهر چه بود؟....به کجا می روم اینک,ننمایی وطنم

بدرود...

می روم خسته و افسرده وزار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهر شما           

دل شوریده و دیوانه ی خویش

 

 

می برم تا که در آن نقطه ی دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه ی عشق

زین همه خواهش بی جاوتباه

 

 

می برم تا زتو دورش سازم

زتو ای جلوه ی امید محال

می برم زنده به گورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

 

 

ناله ملرزد،می لغزد اشک

بگذار که بگریزم من آه

ز تو ای چشمه ی جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

 

 

به خدا غنچه ی شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله ی آه شدم صد افسوس

که لبم آخر بر آن لب نرسید

 

 

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم خنده به لب خونین دل

می روم از دل من دست بردار

ای امید عبث بی حاصل

 

(فروغ_فرخ زاد)

 

 

 همون طور که مشخصه ديگه موقع رفتنه()

نــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه اصلا خودتونو ناراحت نکنيد چون من حالا حالا ها خيال رفتن ندارم فقط چون امتحاناتون شروع شده می گم به خاطر اين وبلاگ از درسومشقتون عقب نيفتيد يه موقع خدای نکرده فکر نکنين من بچه خر خونمو می خوام برم درس بخونم عبدااا باور کنيد فقط واسه خاطر شماست وگر نه ما به همون ۲۰هم راضييم

 

پس حالا که همتون می خواهيد بريد درس بخونيدو نمره های خوب خوب بگيريد واسهمنم دعا کنيد معدلم ۲۰ شه بيشتر از اين توقع ندارم خوبــــــــــــــــــــــــــــ...

پس:

بقای صفای وفای شما...

آرزومند آرزوهاتون سارا

 

بدرود...

+ نوشته شده در ۱۳۸٥/٢/٢٥ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ توسط منٍ سرگردان نظرات ()