سرگردان

زکجا امده ام؟امدنم بهر چه بود؟....به کجا می روم اینک,ننمایی وطنم

!deal

 گفتم خدایا من این کارو دوس دارم یه کاری کن بشه،پشیمون شدم، گفتم نه من نمی دونم اگه بشه چی می شه،شاید اصلا الان وقتش نباشه،پس یه کاری کن اگه نباید بشه یه جوری بشه که اونا کارمو تایید کنن اما من نتونم برم حداقل این جوری بعدا می تونم باز امتحانش کنم

رفتم،تست دادم،کارمو تایید کردن!2هفته observe رفتم،باهام تماس گرفتن واسه قرارداد.

اقاهه گفت: ما قراردادمون 1 ساله است

_اماااا من 1 سال این جا نیستم!

این جوری شد که نشد.اما خوش حالم که خدای من سر قرارش موند

 

________________معمار نوشت:

 

 

فقط خواستم بگم به هر زمینی که توش تعدادی گل و درخت به صورت تصادفی سبز شده باشه نمی شه گفت باغ،وگر نه به این جا چی باید بگیم؟!

یه کمی بیشتر به معماری و منظر فضاهای تفریحیمون فکر کنیم

____________________

 
پ.ن 1:

یک جایی میرسد که آدم دست به خودکشی میزند ،
نه اینکه یک تیغ بردارد رگش را بزند ٬
نه !
قید احساسش را میزند ...

...

چارلز بکوفسکی
پ.ن2: کمکم دارد دلم می گیرد از دوستهای وبلاگیم،انگار برخلاف تلاشم برای داشتن دوستانی جدید هنوز هم جای خالی ادمهای قدیمی بدجوری احساس می شود،شاید تعطیلش کردم اصلا....
+ نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/۱٩ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط منٍ سرگردان نظرات ()