سرگردان

زکجا امده ام؟امدنم بهر چه بود؟....به کجا می روم اینک,ننمایی وطنم

1200 کیلومتر فاصله تا دوست....

مهمه کجای دنیایی اما مهمتر اینه که با کی هستی

همه ی لذت های دنیا، کنسرت ها ،تاتر ها و پاساژ گردی ها هیچه!!!وقتی دوستانت برای لذت بردن در کنارت نیستند،به اخرین باری فکر می کنم که با هم بودیم و اینکه دوباره کی فرصتی پیش می اد که 4 نفری کنار هم باشیم بحث کنیم غیبت کنیم و ساعت ها حرف بزنیم و بخنیدم بی این که متوجه شیم چه طور زمان گذشت

نوجوون که بودم فکر می کردم همه ادم ها یه روزی با یکی دوست می شن درست شبیه خودشون، اون قدر صمیمی و همفکر که تمام زندگی رو با هم تجربه می کنن.دوستان امروزم نه شبیه به منن و نه  اونقدرها همفکر! در واقع خبری از اون یار جدا نشدنی تو فیلما نیست اما من این 3-4 نفر رو دوست دارم زیااااااااااد همون قدر که خواهرم رو دوست دارم و گاهی در کمال تعجب شاید بیشتر!

از خودگذشتگی زنجیر نامریی که رابطه رو نگه می داره، چیزی جز این  نمی تونست من تنبل رو  4 صبح بیداره کنه تا ماشین حساب دوستمو تو سرمای زمستون بعد از کلی پیاده روی بهش برسونم والبته همین ازخودگذشتگی در رابطه است که دوستت رو وادار می کنه نامزدش رو برای چند ساعت تنها بذاره تا تو تنها نباشی

دلم براشون بی نهایت تنگه ،برای یه روزه اون خونه شلوغ پلوغ همیشه کثیف ِ 4 تایی

 

لعنتیاااا!!!!!!!!کاش اردیبهشت 92 این جا بودین تا با هم می رفتیم کنسرت،نمایشگاه کتاب،خرید......

 

 

___________________________

به ترجمه یک کتاب و چاپ اون فکر می کنم،کسی می تونه راهنمایی کنه ایا؟

+ نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۱٧ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط منٍ سرگردان نظرات ()