خیلی دور خیلی نزدیک....

این روزها بیشتر از هرچیزی و هر زمانی به مرگ فکر می کنم،و بیشتر از اون به چه طور مردن،دلیلش این زلزله های پشت سر هم لعنتیه + اخبار مداوم کشتار سوریه برمه امریکا.... و البته عوارض افکار عجیب روزهای بعد از تولد...

از مردن تو زلزله،سقوط با هواپیما ، غرق شدن تو اب و تصادف به شدت می ترسم دلم یه مرگ تر و تمیز می خواد چیزی شبیه یک سکته قلبی ،راحت و در لحظه....

مرگ شاید چیزی شبیه سقوط از این حفره باشه وشاید برعکس عروج از اون شما چی فکر می کنید؟!

 

     

 

 

بله اینه افکار این روزهای من....

----------------------------------

پ.ن:عکاس:خودم

 

 

/ 4 نظر / 14 بازدید
دکاتیر

من هم... اما دلیل ندارد! بی دلیل فکر می کنم :|

نارایانا

مرگ پایان کبوتر نیست ... سقوط با هواپیما خیلی راحت تر از سکته قلبی ِ ،اصلا متوجه نمی شوید چون بخاطر افت فشار ناگهانی سطح هوشیاری پایین میاد و بیهوش میشیم ولی سکته میتونه هزارتا عیب و ایراد بذاره و مرگ را نیاره ... مرگ هر دو حالتی که نوشتید میتونه باشه باید دید که چگونه به زندگی نگاه میکنیم... و سلام ...

پروتاگونیست

من ترجیح می دهم به مرگ فکر نکنم، فکر کردن به مرگ باعث می شود انسان پیشرفت نکند. البته صدا و سیمای ما برای اینکه مردم زیاد به فکر معیشتی نباشند که این روزها از اونها سلب شده بیشتر سعی می کند به انحاء مختلف مرگ رو تو مخشون بکنه! وقتی جان یک انسان اینقدر بی اهمیت باشد و فراموش بشود که بزرگترین نعمت الهی حیاته! نتیجه اش این میشه که مرد و زن جوان ما در انفوان جوانی پیر می شوند و بجای نشاط وتلاش فقط به مرگ فکر می کنند. در منبر ها هم مدام می گویند: "موتو قبل ان تموتو" و فقط این جنبه از دین را در ذهن مستمعین فرو می کنند و چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند... چرا باید 5 نفر بر اثر پنی سلین چینی بمیرند؟ چرا باید اینقدر کشته ای جاده ای داشته باشیم؟ چرا اینقدر سقوط هواپیما؟ چرا اینقدر قتل و دعوی؟ به خاطر اینکه چیزی که اینجا بی ارزشه جان مردم است... اما به نظر من مرگ برای ما مردم ایران بیرون آمدن از آن چاه است.